بارمان جیگر ،برسام عسل
خاطرات
بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
17
تاريخ : دوشنبه 14 / 9 / 1390 | نویسنده : فاطمه

پسر عاشورایی




بازدید : 77 مرتبه | موضوع :
16
تاريخ : پنجشنبه 10 / 9 / 1390 | نویسنده : فاطمه

با اینکه از اول ازدواجم غربت نشین بودم ولی هیچوقت حس بدشو تجربه نکردم تا وقتی که برای چند روزی جزیره نشین شدیم واقعا" حس بدی بود دیگه با بازارشم حال نمیکردم  البته شایدم به غربت ربطی نداره افسردگی گرفتم خلاصه که خوش به حال کیف پولمان شده است

میگذریمو عکس میگذاریم

دربا

الاکلنگ

اینم الاکلنگ در خونمونه قراره این هفته که رفتیم برم با شهرداری صحبت کنم یه سرسره هم بزارن کتارش تا خیال پسرا راحت  بشه هی نگن پس سرسره این پارکه کو ؟ ابن چجور پارکیه؟ ما نمیایم

دریا

اینم یه عکس منکراتی دیگه تقدیم به خاله نی نی

....... کوش کجا یشت

اااا

لالا

ببی




بازدید : 63 مرتبه | موضوع :
15
تاريخ : يکشنبه 24 / 7 / 1390 | نویسنده : فاطمه

بارمان با ژست خنده

عکس بالا بارمان با ژست خنده وسورین لج کرده که نخنده چون من گفتم بخندبن

بارمان و برسام و سورین

سورین داره کیک رو خراب میکنه بارمان حرص میخوره و برسام از خودش پذیرایی میکنه

برسام گامبو

بازم برسام از خودش پذیرایی میکنه اونم از نوع انگشتی

مهد بارمان

همه بچه ها به فکر پذیرایی از خودشون افتادنبارمان کیک میبره

قبل از اینکه کیک رو با انگشت تموم بکنن بارمان کیکو برید

به سلامتی

 

به سلامتی

وبه سلامتی همه دوستان شیر موزامون رو خوردیم

دوستان عزیز

دوستای بارمان

کادوها

 

کادوها

ودر آخر هم هیجان انگیز ترین قسمت جشن یعنی کادو وبعدشم خودبون میدونید دعوا بین بچه ها

شاد و سربلند باشید




بازدید : 73 مرتبه | موضوع :
14
تاريخ : يکشنبه 17 / 7 / 1390 | نویسنده : فاطمه

البته میدونم یه ذره باتاخیره ولی از مامان پر مشغلتون همینرو بپذیرید

ولی خوب بازم خوبه از جشنهای شهرکمون نزاشتم عقب بمونید و بردمتون جشن

روز اول جشن بادباکها بود که به دلیل نبودن بابایی سه تایی رفتیم بادبادکمون هم برای اولین بار یه عالمه بالا رفت و حالشو بردیم و آقای بارمانم توی جشن یه کوچولو از مامانی جدا شده بود و گم شد تو اون شلوغی ،ومنم حسابی نگران، شروع کردم به دنبال گشتن و تو همین اوضاع از حراست هم یه بند صدا میکردن یه پسر بچه که گم شده به نام محمد فرزند محمود پیش ماست مامانش بیاد ببردش منم فکر نمیکردم که بارمان باشه .تا خاله مریم دیده بودش و رفته بود گفته بود چرا اسم این بچه روهم صدا نمیزدین مامانش خیلی نگرانه گفتن خوب محمد همینه دیگه ما ازش پرسیدیم اسمت چیه گفت محمد و اسم بابات گفت محمود دیگه ما  از کجا میدونستیم

خلاصه اینم خاطره روز کودک آقای بارمان

برساممکه یه عالمه پسر خوبیه

البته الان اینجا نیست مگر نه اگه میشنید من گفتم پسر خوب زود میدویید جلو و میگفت جایزه میخوام تافی بیار

بچم دیگه شرطی شده هر وقت از نظر من پسر خوبی باشه باید تافی بگیره

راستی چهارشنبه هم توی مهد یه تولد برای بارمان گرفتیم که حسابی خوش گذشت

در پست بعدی با عکس تولد میایم حتما

 




بازدید : 44 مرتبه | موضوع :
13
تاريخ : پنجشنبه 17 / 6 / 1390 | نویسنده : فاطمه

در راستای یادگیری اجابت مزاج آقای برسام

برسام: ببینم داداشی اینقد ................ چیکار کردی

اجابت مزاج

هر کی دیرتر عروسکشو بخوابونه جایزه داره ( نخود سیاه )

عروسک

دوچرخه سواری برسام

دوجرخه

بدون ساکت

رستوران

 




بازدید : 56 مرتبه | موضوع :
12
تاريخ : چهارشنبه 16 / 6 / 1390 | نویسنده : فاطمه

چاکریم

داریم میریم مرسه

بازی بدون دعوا




بازدید : 53 مرتبه | موضوع :
11
تاريخ : دوشنبه 7 / 6 / 1390 | نویسنده : فاطمه

بارمان ابن چه وضعیه زود اتاقتو مرتب کن

برسام تو هم به داداشت کمک کن

جریان تون بنده خداهه که با بیل خاموشش کردن رو که شنیدین اینم بارمان و برسامشون

بارمان جوجو

بارمان جوجو

برسام جوجو

پسرا از آب بازی برگشتن

پسرا

اینم آقای برسام که داره با انرژی ماهیچه ای با با جون موهاشو سشوار میکنه بچم خیلی با هوشه نهههههههه

برسام جوجو

به مامانشم یه کمکایی میکنه قابل توجه دختر خانما فکرشو کنین همسر آیندتون اجافم براتون تمیزکنه این میشه آخر خوشبختی(لطفا" بفرمایید آخر صف ، دعوا هم نکنین)

برسام جوجو

 

 




بازدید : 48 مرتبه | موضوع :
10
تاريخ : جمعه 14 / 5 / 1390 | نویسنده : فاطمه

آخه این دو تا پسرا بلایی سر ما آوردن که گفتم تا حسابی بزرگ نشدن از عروسی خبری نیست که نیست

پس یه کوچولو صبر کنین پسرای منم بزرگ بشن

البته زن عموی مهربون که سرش تو حساب کتابه محل اقامتمون رو تو ویلای شهریار گذاشته بود که واقعا خوب بود و آب و هوایی تازه کردیم بچه ها هم بازی کردن و حسابی تو این چند روز فامیلای مادریشونو شناختن فکرشو کنین صبحونه های 20 نفره نمیدونم از برکات اون روزاس یا نه ،چش نکنــــــــــــــــــــــــــم بارمـان حسابـــــــــــــــــــــــــی غذا خور شده بعد از اون

حالا چند تا عکس که با مشقت فراوان انداختم

عروسی شیما

بچه جون مگه مامانی نمیگه اینورو ببین( داداش بزرگه)

عروسی شیما

بارمان و زهرا دختر عموی بنده که اگه مامانش اینقدر وسطشون نمیپرید دوستای خوبی بودن

چند دیقه یه بار میگفت بارمان زهرا رو نزنی ها بارمانم فکر میکرد حتما باید بزنه دیگه چون مامانه منتظره

عروسی شیما

هواپیمــــــــــــــــــــــــــــــــا هواپیمــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هواپیمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

یه جوری باید ثابت میکردیم ار دهات اومدیم دیگه

عروسی شیما

بارمان پلیس میشود و نقشه هم این بود که اول با سنگ بزنه تو سرش بعد که افتاد دسبندشو بزنه بهمین سادگی میبینید که اصلا سخت نیست

عروسی شیما

اینقدر این کلاهو سرش نزاشت که هاپوهه قاپید و بردش و عکاسمون هم متاسفانه مشغول جیق زدن و فرار بود کمکی نتونست بکنه

عروسی شیما

50 ساعته من آماده شدمو اینجا نشستم امان از دست این زنا

عروسی شیما

و اینم شرین کاری که چه عرض کنم ( خرابکاربه جدید برسام خان)

روش آماده کردن وان ( اول وان رو پر از آب میکنید بعد دستمال روای رو بر میداریم و به دقت بازش میکنیم توی آب میندازیمش و خوب هم میزنیم الان دیگه آمادس که شیرجه بزنین توش

خوش بگذرههههههههههههه

برسام کپل

 




بازدید : 57 مرتبه | موضوع :
9
تاريخ : جمعه 24 / 4 / 1390 | نویسنده : فاطمه

بارمان شگفت انگیز من

برسام شگفت انگیز من




بازدید : 192 مرتبه | موضوع :
8
تاريخ : چهارشنبه 22 / 4 / 1390 | نویسنده : فاطمه

سفرنامه کیش

 

اول از همه کشتی سواری آقای بارمان و برسام ( یکی از آرزوهای بارمانه سوار کشتی و هواپیما و اتوبوس و حتی آژانس بشه خلاصه سوار هر چیری به غیر از ماشین شخصی ) البته منم میزارم به حساب اینکه قراره یکی از رجال بشه و راننده داشته باشه

بارمان و بزسام در کشتی

بارمان در کشتی

برسام در حال چاپو کردن آدامس رستوران

اولش یه ذره نگاه کرد و بعد که دید خبری نیست با خشونت گفت آدامسسسسسسس آفاهه هم ترسید همه آدامسا رو تقدیم کرد

برسام قلدر

برسام موفق میشود

و حالا دوباره قسمت مورد علاقه بارمان (مایعات آبمیوه شیردر انواع مختلف چایی نوشابه ها ) بعضی وقتا فکر میکنم تو بچگی بلعیدنو خوب یاد نگرفته

بارمان

برسام

مثلا بعد از خوردن نوشیدنی سر میز شام میخوابه آخه دیگه کاری نداره که

بارمانی

وبعدشم با شروع آهنگ مورد علاقش از خواب می پره و ابراز وجود می کنه نمیدونید وقتی آرتینو رو سن دبد که داره مریمو می خونه چه تعجبی کرده بود

رقص بارمان

ابنجا رو واقعا به موقع خوابیدن

خواب به موقع

برسام گامبو از خواب بیدار شده و یه چیزی برای خوردن پیدا کرده صبحونه که میرفتیم رستوران گریه میکرد پبو ( پلو ) میخوام امروز صبحم تاره ازم کباب میخواست

برسام گامبو

بازم برسام

برسام

عکسای هنری که ببنید چقدر هوا شرجی بود

همسفرها

جوجو

بارمان عاشق برسام میشود

عشقولانه ها

البته زیاد جدی نگیرید هر چهار روز به بار ابن اتقاق میوفته

ودر آخرم یه عکی بیات شده ار نقاش باشیها

نقاشباشیها

آخ اصل کاری یادم رفته بود

پسرا در حال دید زدنه مسافرای هتل ( پسر داشتنم سخته ها )

دید

 




بازدید : 66 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد