![]() |
|
![]() |
با اینکه از اول ازدواجم غربت نشین بودم ولی هیچوقت حس بدشو تجربه نکردم تا وقتی که برای چند روزی جزیره نشین شدیم واقعا" حس بدی بود دیگه با بازارشم حال نمیکردم البته شایدم به غربت ربطی نداره افسردگی گرفتم خلاصه که خوش به حال کیف پولمان شده است
میگذریمو عکس میگذاریم


اینم الاکلنگ در خونمونه قراره این هفته که رفتیم برم با شهرداری صحبت کنم یه سرسره هم بزارن کتارش تا خیال پسرا راحت بشه هی نگن پس سرسره این پارکه کو ؟ ابن چجور پارکیه؟ ما نمیایم

اینم یه عکس منکراتی دیگه تقدیم به خاله نی نی
....... کوش کجا یشت



بازدید : 63 مرتبه | موضوع :

عکس بالا بارمان با ژست خنده وسورین لج کرده که نخنده چون من گفتم بخندبن

سورین داره کیک رو خراب میکنه بارمان حرص میخوره و برسام از خودش پذیرایی میکنه

بازم برسام از خودش پذیرایی میکنه اونم از نوع انگشتی

همه بچه ها به فکر پذیرایی از خودشون افتادن
قبل از اینکه کیک رو با انگشت تموم بکنن بارمان کیکو برید


وبه سلامتی همه دوستان شیر موزامون رو خوردیم

دوستای بارمان


ودر آخر هم هیجان انگیز ترین قسمت جشن یعنی کادو وبعدشم خودبون میدونید دعوا بین بچه ها
شاد و سربلند باشید
بازدید : 73 مرتبه | موضوع :
البته میدونم یه ذره باتاخیره ولی از مامان پر مشغلتون همینرو بپذیرید
ولی خوب بازم خوبه از جشنهای شهرکمون نزاشتم عقب بمونید و بردمتون جشن
روز اول جشن بادباکها بود که به دلیل نبودن بابایی سه تایی رفتیم بادبادکمون هم برای اولین بار یه عالمه بالا رفت و حالشو بردیم و آقای بارمانم توی جشن یه کوچولو از مامانی جدا شده بود و گم شد تو اون شلوغی ،ومنم حسابی نگران، شروع کردم به دنبال گشتن و تو همین اوضاع از حراست هم یه بند صدا میکردن یه پسر بچه که گم شده به نام محمد فرزند محمود پیش ماست مامانش بیاد ببردش منم فکر نمیکردم که بارمان باشه .تا خاله مریم دیده بودش و رفته بود گفته بود چرا اسم این بچه روهم صدا نمیزدین مامانش خیلی نگرانه گفتن خوب محمد همینه دیگه ما ازش پرسیدیم اسمت چیه گفت محمد و اسم بابات گفت محمود دیگه ما از کجا میدونستیم
خلاصه اینم خاطره روز کودک آقای بارمان
برساممکه یه عالمه پسر خوبیه
البته الان اینجا نیست مگر نه اگه میشنید من گفتم پسر خوب زود میدویید جلو و میگفت جایزه میخوام تافی بیار
بچم دیگه شرطی شده هر وقت از نظر من پسر خوبی باشه باید تافی بگیره
راستی چهارشنبه هم توی مهد یه تولد برای بارمان گرفتیم که حسابی خوش گذشت
در پست بعدی با عکس تولد میایم حتما
بازدید : 44 مرتبه | موضوع :
بارمان ابن چه وضعیه زود اتاقتو مرتب کن
برسام تو هم به داداشت کمک کن
جریان تون بنده خداهه که با بیل خاموشش کردن رو که شنیدین اینم بارمان و برسامشون



پسرا از آب بازی برگشتن

اینم آقای برسام که داره با انرژی ماهیچه ای با با جون موهاشو سشوار میکنه بچم خیلی با هوشه نهههههههه

به مامانشم یه کمکایی میکنه قابل توجه دختر خانما فکرشو کنین همسر آیندتون اجافم براتون تمیزکنه این میشه آخر خوشبختی(لطفا" بفرمایید آخر صف ، دعوا هم نکنین)

بازدید : 48 مرتبه | موضوع :
آخه این دو تا پسرا بلایی سر ما آوردن که گفتم تا حسابی بزرگ نشدن از عروسی خبری نیست که نیست
پس یه کوچولو صبر کنین پسرای منم بزرگ بشن
البته زن عموی مهربون که سرش تو حساب کتابه محل اقامتمون رو تو ویلای شهریار گذاشته بود که واقعا خوب بود و آب و هوایی تازه کردیم بچه ها هم بازی کردن و حسابی تو این چند روز فامیلای مادریشونو شناختن فکرشو کنین صبحونه های 20 نفره نمیدونم از برکات اون روزاس یا نه ،چش نکنــــــــــــــــــــــــــم بارمـان حسابـــــــــــــــــــــــــی غذا خور شده بعد از اون
حالا چند تا عکس که با مشقت فراوان انداختم

بچه جون مگه مامانی نمیگه اینورو ببین( داداش بزرگه)

بارمان و زهرا دختر عموی بنده که اگه مامانش اینقدر وسطشون نمیپرید دوستای خوبی بودن
چند دیقه یه بار میگفت بارمان زهرا رو نزنی ها بارمانم فکر میکرد حتما باید بزنه دیگه چون مامانه منتظره

هواپیمــــــــــــــــــــــــــــــــا هواپیمــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هواپیمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
یه جوری باید ثابت میکردیم ار دهات اومدیم دیگه

بارمان پلیس میشود و نقشه هم این بود که اول با سنگ بزنه تو سرش بعد که افتاد دسبندشو بزنه بهمین سادگی میبینید که اصلا سخت نیست

اینقدر این کلاهو سرش نزاشت که هاپوهه قاپید و بردش و عکاسمون هم متاسفانه مشغول جیق زدن و فرار بود کمکی نتونست بکنه

50 ساعته من آماده شدمو اینجا نشستم امان از دست این زنا

و اینم شرین کاری که چه عرض کنم ( خرابکاربه جدید برسام خان)
روش آماده کردن وان ( اول وان رو پر از آب میکنید بعد دستمال روای رو بر میداریم و به دقت بازش میکنیم توی آب میندازیمش و خوب هم میزنیم الان دیگه آمادس که شیرجه بزنین توش
خوش بگذرههههههههههههه

بازدید : 57 مرتبه | موضوع :
سفرنامه کیش
اول از همه کشتی سواری آقای بارمان و برسام ( یکی از آرزوهای بارمانه سوار کشتی و هواپیما و اتوبوس و حتی آژانس بشه خلاصه سوار هر چیری به غیر از ماشین شخصی ) البته منم میزارم به حساب اینکه قراره یکی از رجال بشه و راننده داشته باشه


برسام در حال چاپو کردن آدامس رستوران
اولش یه ذره نگاه کرد و بعد که دید خبری نیست با خشونت گفت آدامسسسسسسس آفاهه هم ترسید همه آدامسا رو تقدیم کرد


و حالا دوباره قسمت مورد علاقه بارمان (مایعات آبمیوه شیردر انواع مختلف چایی نوشابه ها ) بعضی وقتا فکر میکنم تو بچگی بلعیدنو خوب یاد نگرفته


مثلا بعد از خوردن نوشیدنی سر میز شام میخوابه آخه دیگه کاری نداره که

وبعدشم با شروع آهنگ مورد علاقش از خواب می پره و ابراز وجود می کنه نمیدونید وقتی آرتینو رو سن دبد که داره مریمو می خونه چه تعجبی کرده بود

ابنجا رو واقعا به موقع خوابیدن

برسام گامبو از خواب بیدار شده و یه چیزی برای خوردن پیدا کرده صبحونه که میرفتیم رستوران گریه میکرد پبو ( پلو ) میخوام امروز صبحم تاره ازم کباب میخواست

بازم برسام

عکسای هنری که ببنید چقدر هوا شرجی بود


بارمان عاشق برسام میشود

البته زیاد جدی نگیرید هر چهار روز به بار ابن اتقاق میوفته
ودر آخرم یه عکی بیات شده ار نقاش باشیها

آخ اصل کاری یادم رفته بود
پسرا در حال دید زدنه مسافرای هتل ( پسر داشتنم سخته ها )

بازدید : 66 مرتبه | موضوع :













