بارمان جیگر ،برسام عسل
خاطرات
28
تاريخ : دوشنبه 20 / 8 / 1392 | نویسنده : فاطمه

تولد 6 سالگی بارمان

تولد بارمان

اولین روز مدرسه بارمان (پیش دبستانی)

پیش دبستانی

کدخدا برسام

برسام

شوماخر محله

شوماخر




بازدید : 112 مرتبه | موضوع :
27
تاريخ : سه شنبه 14 / 8 / 1392 | نویسنده : فاطمه

بله ما بالاخره عزیمت کردیم به شهری شلوغ که منه مامان از شلوغیش حسابی میترسیدم ولی خوب الان که عادت کردیم . اما هنوز از برف میترسم باورتون میشه ؟همش میگم وای اگه برف اومد چقدر سرد بشه چیکار کنیم والبته خودم بیشتر که وحشتناک سرماییم

خلاصه که کارهامون خدا رو شکر روبراه شده ودر خدمت دوستان خواهیم بود از این به بعد

اصلا با چوپان دروغگو هم فامیل نیستیم موضوع جهش ژن رو کاملا تکذیب میکنم پست بعدی به زودی با عکس میام حالا میبینید




بازدید : 105 مرتبه | موضوع :
26
تاريخ : پنجشنبه 9 / 3 / 1392 | نویسنده : فاطمه

یادت میاد آخرین باری که آپ کردی کی بود ....
همین بود عشق به .....

مطلب بالا تکان دهنده بود و من رو واداشت این دفعه بنویسم

بعضی وقتها اینقدر مشغله خودمون رو زیاد میکنیم که اصل مطلب یادمون میره

آره عاشق پسرام و زندگیم هستم که درس میخونم فردایی نگن مامانمون تحصیلاتش پایینتراز  .............

یا پول در بیارم که حسرت تو دلشون نمونه که چی دارن یا ندارن

وگاهی وقتا زندگی خیلی سختر از اونی که فکرشو میکنین میشه شاید اگه یه خواهر داشتم همه چیز راحتتر بود و شایدم نه در هر صورت خدا رو شکر که خودم میتونم یه عالمه گلیم و گبه و حتی نمد رو از آب بکشم بیرون

تنها عکسایی که الان در دسترسم بود در مهد کودک پردیس1

2

 

 




بازدید : 183 مرتبه | موضوع :
25
تاريخ : سه شنبه 17 / 11 / 1391 | نویسنده : فاطمه

برسام کپل

ات

خحداداشیهااااااااااااااااااااا




بازدید : 324 مرتبه | موضوع :
24
تاريخ : چهارشنبه 6 / 10 / 1391 | نویسنده : فاطمه

بارمان برسام من

برسام خوشتیپ

 




بازدید : 230 مرتبه | موضوع :
23
تاريخ : جمعه 24 / 6 / 1391 | نویسنده : فاطمه

چند مدتی بود که هر از گاهی در مورد وقایع روز مهد کودک از پسرا میپرسیدم یه مشت چرت و پرت تحویلم میدادن که مامان سلوا چومپولیه یا کله پاچه چی میخوای بخوری کله پاچه پرهام کله پاچست رو کلش داره فرفریه  بعدش خودش قش میکرد از خنده یا یا یا ..... تا بالاخره یه روز تصمیم گرفتم خودمم یه کم بهشون حال بدم شروع کردم به چرت پرت گفتن و خلاصه الکی الکی یه عالمه چرت و پرت میگفتم و اونا هم تکرار و قش قش میخندیدیم تا چند روزیا جلو مهد پرهام کله پاچه رودیدم مثل همیشه یه گوشه وایساده بود فقط نگاه میکرد بهش گفتم سلام پرهام کله پاچه نمیدونید بچه چه حالی کرده بود همچین با ذوق و تعجب منو نگاه میکرد پیش خودش گفت ای ول بابا اینم که از خودمونه خلاصه مامان دو تا فسقل بودنم باعث شد ما هم نظریه روانشناسی بدیم هاااااااااااافردا پس فرداس در دکون این فروید مرویدا ببندیم

نتیجه اخلاقی هر از گاهی و حتی هر روز شما هم مثل بچه هاتون بشین ،چرت و پرت بگین یا به غول هم وطینی های تهرونیمون شوخی شهرستانی کنین و با بچه هاتون حالشو ببرین میبینید چقدر بچه ها بیشتر دوستتون میدارن و باهاتون راحت و صمیمی میشن برای بزرگیشونم خوبه دیگه اگه کار احمقانه ای کردن از شما قایمش نمیکنن و با خوشحالی براتون تعریف میکنن 




بازدید : 367 مرتبه | موضوع :
22
تاريخ : چهارشنبه 14 / 4 / 1391 | نویسنده : فاطمه

دوباره عکس از سفر یاسوج همون شمال خودمون جنوبیا ولی خداییش از شمالم چیزی کم نداره ها

بارمان و سورین

بارمان و یار و قار همیشگیش سورین

یه عکس با ایمیل گرفتم با حال بود با این عنوان( به این میگن پسر)

به این میگن پسر

حالا هم به این میگن دختر (همچین خفت پسرامو چسبیده سورین خانوم که ...........)

به این میگن دختر

ما بیچاره البته مادر شوهرم اصلا اینجوری فکر نمیکنه هااااااااااااااااااا

اینم رادین

اینم رادینشونو جیگرهههههههه

خوب یاسوج کجا رفتیم

دره سرخو

آبشار یاسوج

برسام و آبشار یاسوج

پارک یاسوج

پارک

اینجا هم به قول بچه ها کیشمون ( یکی ندونه میگه سند به نام باباشونه)

بارمان و مارمولک

عکس هنری منه ها( بارمان و مارمولک در رستوران) پیدا کنید مارمولک را البته دنبال رستورانش نرین آخه اون بیچاره ها چیکار کنن مارمولک دیگه

آخری هم تریپ جدید پسرا در عزیمت به دانشگاه (همون مهد کودک بقیه )

زورو و بت من

جالب تر اینکه اصلا هیچ کدوم از این کارتونها رو ندیدن بارمان روز اول که رفته بود مهد دوستاش گفته بودن بت من پرواز میکنه تو که نمیتونی با ناراحتی اومد خونه و با من دعوا که چرا نمیتونه پرواز کنه وبعدشم رفته بود رو میز ناهار خوری تا به هر صورتی هست تا فردا که دوباره بره مهد پروازه رو کرده باشه

این آی لاو یو خدا برش داره هم که چند روزیه اسپایدر من جدیدو تبلیغ میکنه که بارمان و برسام چند لحظه با دقت دیدن بعد یه طناب پیدا کرده بودن به گردن هم بپیچن باهاش بپرن که من خبر شدم

باورم نمیشد واقعا وحشتناکه آخه سالها پیش تو یکی از همین شهرکها شنیدم یه پسر کلاس پنجمی خودوشو دار زذه همیشه به این فکر میکردم مگه میشه حالا میگم نکنه اونم میخواسته اسپایدر من بشه

مواظب خودتون و کوچولوهای شیطونتون باشین والا ما قدیما چه میدونستیم اسپایدر من چیه بازم از دست بشقاب این دهکده جهانی ناگزیریم چشمانمان را خیلی خیلی خیلی بیشتر باز کنیم

 




بازدید : 515 مرتبه | موضوع :
21
تاريخ : چهارشنبه 14 / 4 / 1391 | نویسنده : فاطمه

همه همیارای پلیس این شکلی باشن به قول بازم شیرازیا خدامون داده

همیارپلیس

برای اولین بار پسران هم تصمیم به رنگ رنگ شدن گرفتن و واقعا هم خوششون اومده بود و جوگیر شده بودن که شبم با رنگای صورتشون خوابیدن وصبحم شاکی که بالشت صورتمونو خراب کرده

بارمان آقا شیره

دلقک کوچولو

دلقک کوچولو

دو تا داداشا

دو تا داداشا

بازم داداشای مهربون

داداشای مهربون




بازدید : 332 مرتبه | موضوع :
20
تاريخ : يکشنبه 11 / 4 / 1391 | نویسنده : فاطمه

کپل خان




بازدید : 275 مرتبه | موضوع :
19
تاريخ : يکشنبه 17 / 2 / 1391 | نویسنده : فاطمه

شنیدین میگن بچه های خئنه خراب کن

اینا هم نمونه ای از مهزر خراب کنشون

سر عقد دایی بزرگه

برسام

2

3

4

55

6

7

8

اولین شغل دو نفره پسرا کامران هومن بعدی میشن البته از نوع سنتی

تو عروسی کنار مطرب نشسته بود برسام و با دقت همه چی رو ضبط کردو بعد بلافاصله اجرا

98

15

 




بازدید : 324 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد