سفرنامه کیش
اول از همه کشتی سواری آقای بارمان و برسام ( یکی از آرزوهای بارمانه سوار کشتی و هواپیما و اتوبوس و حتی آژانس بشه خلاصه سوار هر چیری به غیر از ماشین شخصی ) البته منم میزارم به حساب اینکه قراره یکی از رجال بشه و راننده داشته باشه


برسام در حال چاپو کردن آدامس رستوران
اولش یه ذره نگاه کرد و بعد که دید خبری نیست با خشونت گفت آدامسسسسسسس آفاهه هم ترسید همه آدامسا رو تقدیم کرد


و حالا دوباره قسمت مورد علاقه بارمان (مایعات آبمیوه شیردر انواع مختلف چایی نوشابه ها ) بعضی وقتا فکر میکنم تو بچگی بلعیدنو خوب یاد نگرفته


مثلا بعد از خوردن نوشیدنی سر میز شام میخوابه آخه دیگه کاری نداره که

وبعدشم با شروع آهنگ مورد علاقش از خواب می پره و ابراز وجود می کنه نمیدونید وقتی آرتینو رو سن دبد که داره مریمو می خونه چه تعجبی کرده بود

ابنجا رو واقعا به موقع خوابیدن

برسام گامبو از خواب بیدار شده و یه چیزی برای خوردن پیدا کرده صبحونه که میرفتیم رستوران گریه میکرد پبو ( پلو ) میخوام امروز صبحم تاره ازم کباب میخواست

بازم برسام

عکسای هنری که ببنید چقدر هوا شرجی بود


بارمان عاشق برسام میشود

البته زیاد جدی نگیرید هر چهار روز به بار ابن اتقاق میوفته
ودر آخرم یه عکی بیات شده ار نقاش باشیها

آخ اصل کاری یادم رفته بود
پسرا در حال دید زدنه مسافرای هتل ( پسر داشتنم سخته ها )

بازدید : 131 مرتبه | موضوع :
برسام کوچولوی خوته که حسابی راه دلبری رو باد گرفته و یه بند چشمک میزنه و بوس میفرسته همه هم کلاسیهای مهرشئ صدا میزنه هیواااااااااااااااااااااا ( شیوا) ایمااااااااااااان (ایلمان ) همیمان (نریمان )
هر چی هم که بر خلاف میلش باشه و نخوادش سه بار میگه نه نه نه
گفتگوی تلفنی هم در حد ایو ننام و بعدشم با آیفون قاطی میکنه کیههههههههههههههه
خدا رو شکر دو روزی هم هست که صورتش دیگه زخم و زیلی نشده
حالا آقای بارمان خان خونه چه بگویم که اگه نگم بهتره ولی میگم چون خودش خاطرهای هست دیگه
حدودای دو هفته پیش بارمان رو گذاشتم خونه داییم تا برم بیرون از شانس بچه های داییم دعواشون شده بود و بارمانم اون وسط یه کایکسیون کامل حرفهای بد بد یاد گرفته خالا فکرشو بکنید از اون به بعد من با چه استرسی میبرمش بیرون همش میگم الانه که یکی از اونا رو بگه آخه نمیدونه که کجا هم باید اسنفاده کنه فقط بعضی وقتا یه دفعه یکی رو میپرونه
البته فکر نکنید که پسمرمون فقط این کارای بد رو میکنها نه کار خوبم میکنه مثلا وظیفه مردانه آشغال بردنو انجام میده مرد شده دیگه بچم فقط بعضی وقتا بی موقع گیر میده که آشغالا رو ببره که منم مجبور میشم یه کیسه با یه دونه آشغالو بدم ببره
خلاصه اینم روزهای ما یه هفتهای داریم میریم دیدن نادر بزرگا و هفته بعدی هم کیش میریم و بهد از اون خدمت میرسیم




بازدید : 267 مرتبه | موضوع :
سلام
من از فردا دیگه یه مامان کامل میشم و کلا در اختیار گل پسریها خواهم بود
چون دیگه سر کار نمیرم و همش خونه هستم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نمیخوام اینجا دیگه بگم چی شد ولی فقط میدونم که خیلی خوب شد
از این به بعد دیگه سعی میکنم زود به زود بیام و خونمون را خالی نزارم
ببخشیدا من هی میام قول میدم که زود میام ولی به خدا خیلی سرم شلوغه تقصیر خودم نیست
بازدید : 162 مرتبه | موضوع :
آخه دیدم همه نی نیها اینجان و از امکانات نینی وبلاگ هم خیلی خیلی خوشمان آمد
و خاطرات پسرا هم حسابی به هم ریخته شده بود آخه من یه وقتایی چشمه مان میجوشد از خودمان مینوسیم و به قول مامانم میزنیم به واویلا
پس این شد که با خودمان قرار گذاشتیم یه وبلاگ جدید فقط مخصوص شیطونکها بسازیم و اون بارمان جیگر ناز عسل رو برای خودمان نگه داریم از خودمان و پسرها از دوستانمان و غیره بنویسیم
و یه خبر خوب که در پست بعدی این وبلاگ عکس باران خواهد شد
داریم میریم یه سفر نوروزی به مقصد بندر عباس بنابراین یک هفتهای نیستیم
دوستتون داریم مواظب خودتون و خیلی بیشتر نی نی گلوهاتون باشید
بازدید : 209 مرتبه | موضوع : نوروز 1390
سلام اینجا خونه جدید دو تا پسر شر و شیطونه حتما میشناسینشون بارمان و برسام بارمان متولد ۲۳/۷/۱۳۸۶ و امروز دقیقا سه سال و پنج ماه و ۱۳ روز دارد برسام متولد ۱۹/۱۱/۱۳۸۸ و امروز دقیقا یک سال و یک ماه و ۱۷ روز دارد از این به بعد من که مامانشون هستم فاطمه متولد ۲۱/۷/۱۳۶۰ و امروز دقیقا" دیگه نمیشه بگی کار خوبی نیست قراره یه عالمه از شیطونیهاشون بنویسم الانم سر کارم سرویسم داره میره باید بدوئم ولی اولین فرصت میام و مینویسم وای تبریک سال نو یادمون رفت از بس از خودمون گفتیم سال نو همه دوستای جدید و قدیمیمون که اینجا هم میان مبارکککککککککککککککک دوستتون داریم ![]()
![]()
![]()
بازدید : 159 مرتبه | موضوع : نوروز 1390













